زندگی فرهنگی- سیاسی «موز و سیبزمینی»
در ایران از دریچه «مطالعات فرهنگی»
محمد رضا ریاحی
صفحه اندیشه روزنامه ایران
در سال 1395 شهروندانی که از میوه فروشی ها با پلاستیک های میوه خارج میشوند محموله هایی انباشته از زندگی فرهنگی اشیا را جابجا میکنند. آنها بی آنکه چنین باری را حس کنند، وضعیتِ بحرانی و مرزی موز و سیب زمینی را در خیابان های دهه ی 1390 عبور میدهند تا بر روی سفره ها، میز های نهارخوری یا ظروف میوه خوری قرار بگیرند.
در این نوشته میخواهیم از خلال بررسی زندگی این محصولات زراعی- که در اینجا هر دو را میوه میخوانیم- به خوانش فرهنگی چند دهه ی گذشته بپردازیم. اشیا در ظاهر بی جان اند اما آنها عاملیت دارند.آریون آپادورای در کتاب زندگی اجتماعی اشیا (1988) به مداقه در کاربرد اشیا در زندگی پرداخته و از این مسیر، معانیِ دیگر و روحِ اشیا را بیرون میکشد.
دکتر عباس کاظمی در کتابِ امر روزمره در جامعه ی پسا انقلابی میگوید: «مطالعات فرهنگ مادی، حوزه ای بین رشته ای است که رابطه میان افراد ، اشیا و سایر چیز ها را مطالعه میکند. اشیای پیرامون ،فهم ما را از جهان شکل میدهند و فرهنگ ما را بر میسازند» دکتر کاظمی که آغازگر مطالعه ی زندگی اشیا در ایران است برای اشیا معنای وسیعی در نظر میگیرد و کلمه ی "چیزها" را معادل مناسب تری برای things میداند.
در انتخاب این دو "چیز" یا این دو میوه، زندگی دراماتیک و فراز و نشیب و ارتباط چند گانه ی آنها با موضوعات سیاسی و زندگی روزمره ی مردم نقش اساسی داشته است که در ادامه شرح داده میشوند.
موز و سیب زمینی هر دو از سرزمین های دیگری به ایران وارد شده اند، موز در این میان سرگذشت متفاوتی دارد و در اشعار نظامی گنجوی و کتب ابن سینا از آن نام برده شده. اما اولین گام در وارد کردن و کاشت ارقام موز به صورت تخصصی به سال 1348 (در برخی منابع 1342) برمیگردد.
سیب زمینی اصالتا آمریکایی است. در خاطرات اعتمادالسلطنه ذکر شده است که سیب زمینی را سرجان ملکوم در دوران سلطنت فتحعلیشاه وارد ایران کرده و تا مدتها به «آلوی ملکم» معروف بوده تا اینکه پس از مدتی به تقلید از فرانسوی نامش را تحت الفظی گذاشتند سیب زمینی.
مبدا زندگی مقایسه ای موز و سیب زمینی را از دهه ی شصت شروع میکنیم، هنگامی که کشور پس از تحولات انقلاب، حالا درگیر جنگ شده و جامعه ی پشتِ جبهه با نیاز های اساسی اش گریبانگیر است. شرایط اقتصادی جنگ ، ایجاب میکند ، سهمیه بندی اتفاق بیفتد، آنهم در موردِ کالاهای اساسی و ضروری. فارغ از موضوعِ سهمیه بندی، در مورد میوه ها نیز چنین وضعیتی وجود دارد. میوه هایی ضروری محسوب شده و میوه هایی به دسته ی غیر ضروری ها رانده میشوند. این میوه ها به سختی یافت میشوند و در شهر های کوچک به طور کلی حضور ندارند.
سیب زمینی بدلیل انطباقش با وجوهِ ساده زیستی و مشخصات زیستی اش که سرشار از نشاسته ی ارزان است این اقبال را پیدا میکند که در سفره های مستضعفی، کارگری و سفره های جبهه حضور پیدا کند و بر خلاف نام زمینی اش غذایِ ساده ای باشد برای نزدیکتر شدن به زندگی آسمانی و موز به دایره ی غیر ضروری ها و اشرافی ها رانده میشود.
اما موز در دورانِ سازندگی با اقبالی بسیار شدید تر از اقبالِ سایر رانده شده ها ، ممنوع ها و غیر ضروری ها روبرو میشود. دوره ی سازندگی که در آن رسانه ها و سیاسیون مردم را به استفاده از مواهبِ طبیعی دعوت کرده و خروج نسبی از شرایط بحران و مصرفِ کنترل شده را یادآور میشوند ، با ظهورِ موز و احضارِ دوباره ی سایر وجوه کاربردی سیب زمینی همراه است. در شهرهای بزرگ ، موز ، عضوی از میهمانی ها میشود. اما در شهر های کوچک کماکان زندگی زیر زمینی خود را ادامه میدهد و تنها در خانه ی متمولین رویت میشود. در خاطرات نوجوان های دهه 1360شنیده میشود که موز را پدر و مادر در کمد و گنجه قایم میکردند و هر دفعه به شکل کنترل شده تکه ای از آن را به بچه ها میدادند و بچه ها گاها یواشکی به گنجه ها دستبرد میزدند.
سیب زمینی که توانسته بود تا پیش از آن در شکلِ آب پز ، نام خود را در حکمِ یک خوراکِ مستقل به سفره های بخشی از جامعه تحمیل کند. حال مجبور شده بود با گشایشِ نسبیِ اقتصادی ، از نقشِ اصلی خود کاسته و در کنار سایر چیزها در تاس کباب ، آبگوشت و کتلت قرار بگیرد.البته کماکان سیب زمینیِ آب پز ، کوکو و ترکیبِ سیب زمینی و همقطار دیرینه اش تخم مرغ ، حضور قابل توجهِ خود را در سفره ها حفظ کردند.
موز پیش از آنکه در میوه فروشی ها یا مهمانی ها و گنجه ها حضور پیدا کند در برنامه کودک ها و فیلم های کمدی دهه ی شصت دیده شده بود. پوستِ موز لیز بود و اگر غفلت میکردی میتوانست تو را به زمین بکوبد. این میوه ی گرانقیمت و مرموز میتوانست افراد بی احتیاط و ضعیف را رسوا کند. اگر در مهمانی ها بی مهابا به سمتِ موز دست میبردی، چشم هایی تو را می پاییدند و پشت سَرت از ندیده بودن و نخورده بودنت حرف میزدند. موز، میوه ی امتحان بود. میوه ی رسوایی و تعارف. میوه ی ممنوعه . صاحب خانه با خریدنِ موز سطحِ اقتصادی اش را به میهمان ها گوشزد میکرد و میهمان ها با دست نزدن به موز، از حیثیتِ خود دفاع میکردند و موز معمولا دست نخورده باقی میماند و مانندِ سال های جنگ که همه ی چیزهای غیر اساسی در مغایرت با ساده زیستی فرض میشد و دور از دسترس و ممنوعه بود ، در سال های سازندگی هم میوه ی تعارف و تمرینِ خودسازی فرض شد و از دسترس به دور. موز در میهمانی ها همزمان دو حسِ متناقض را در افراد برمی انگیخت،از یک سو میلِ به برداشتن موز و از سوی دیگر نوعی مقاومتِ روانی و فرهنگی . بدین شکل در بسیاری از موارد ، نسلِ جوانِ دهه ی 1370 پیوسته در معرضِ این دوگانگی ها قرار میگرفت، دوگانگی هایی که میلِ مصرف و تجربه ی سبک های زندگیِ تازه را با امرِ اخلاقی و آرمان ها ، گاه در کنار هم و گاه روبروی هم قرار میداد. این اتفاقات در شهر های کوچک که سطحِ اقتصادی مردم در آن ضعیف تر بود و میوه فروشی ها معمولا محصولاتِ روستاهای اطراف را میفروختند بارزتر بود. اما وجوهی از آن در شهر های بزرگ هم دیده میشد.
با گذشتنِ سال های ریاضتِ ناشی از سازندگیِ ویرانی های جنگ و با روی کار آمدن دولتِ توسعه ی سیاسی ، زندگی اجتماعی موز و سیب زمینی هم با تغییراتی مواجه شد. همزمان با گسترشِ روابط سیاسی و گشایش های فرهنگی، سبکِ زندگی در ایران تغییراتِ چشمگیری را تجربه کرد. از بروز تنوع در اشکالِ زندگی و مصرف گرفته تا بروزِ فردیت و بیرون رفتن از مرز های هم شکلی. غذا ها ، میوه ها ، لباس ها ، رنگ ها ، روزنامه ها ، کتاب ها و طعم های جدیدی به مراکزِ خرید آمد. پاساژ ها و فست فود ها و غذا های ایرانی و فرنگی جدیدی وارد زندگی روزمره شدند. در شهرهای بزرگ این تغییرات مشهود تر بود . موز حالا در کنار خودش ، میوه های لوکسِ دیگری را میدید و رفته رفته از اثیری بودن اش کاسته میشد و به جای یک شیِ استراتژیک ، تبدیل به یک میوه ی واقعی میشد که میتوانست مصرف شود و لذتِ ناشی از خورده شدن را تجربه کند.
سیب زمینی در شکلِ سرخ شده اش و به عنوان چیپس در کنارِ سایرِ وجوهِ فراغتیِ زندگی روزمره ،کاربری جدیدی را به مجموعه ی کاربری هایش افزود و در یک وضعیتِ مرزی قرار گرفت. وضعیتی که هم میتوانست یک غذایِ ساده و بی آلایش باشد و هم یک خوراکیِ تفننی و تفریحی و این ما بودیم که حقِ انتخاب داشتیم.
شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه در نیمه ی دوم دهه ی 1380 تغییرات فراوانی کرد. با روی کار آمدن دولت احمدی نژاد موز افول کرد و سیب زمینی در کنار گوجه به یک میوه ی تماما سیاسی تبدیل شد. تا جایی که تیتر بسیاری از روزنامه های آن سال ها شدند و تا سال ها تیتر اول خیلی از روزنامه ها باقی ماندند.
«اقداماتی که از سوی احمدینژاد، رئیس دولت قبل، درخصوص توزیع سیبزمینیهای رایگان بین مردم صورت گرفت، فقط اقداماتی انتخاباتی بود که لطمههای بسیاری به تولید و کشاورزی داخلی زد» (روزنامه شرق 4 آذر 94)
« هر چند جنجال خبري بر سر سيب زميني براي دومين بار در يك دهه اخير بالاگرفته اما بررسي فضاي خبري نشان مي دهد سيب زميني تنها ماده غذايي سياسي در ايران نيست. سيب زميني هاي انتخاباتي تنها بخشي از اخبار مواد غذايي سياسي را به خود اختصاص دادند. هنوز جمله رييس دولت پيشين در خصوص قيمت بالاي گوجه فرنگي در خاطر بسياري باقي است. » (روزنامه اعتماد 11/2/95)
دولتِ احمدی نژاد ادعای بازگشت به آرمان ها را مطرح می کرد و ساده زیستی را به نمایش میگذاشت.
زندگی موز در این سال ها با سقوط و تراژدی همراه شد .پایان عصرِ فراغت و تفریحی بودن و تبدیل شدن موز به یک میوه ی پیش پا افتاده که حتی گوجه هم میتواند از آن گرانتر باشد. سیب زمینی در این سال ها به یک شعار سیاسی و ممنوعه برای انتقاد از دولت تبدیل شده بود و شبیه رقیب دیرینه اش سیب، که علاوه بر کاربرد های خوراکی اش به عنوان استعاره در ادبیات عاشقانه به کار میرفت. وارد عرصه ی لطیفه های ادبی شد. و دیگر از صفاتِ بی رگ بودن که تا پیش از آن به سیب زمینی اطلاق میشد خبری نبود. چرا که حالا سیب زمینی، عاملیت و تاثیر گذاری بالایی پیدا کرده بود . همچنین سال 2008 از طرف سازمان ملل به عنوان سال جهانی سیب زمینی نامگذاری شد. که دلیل آن اهمیتِ این محصول زراعی در جهان بود.
و حال به تصویر موز و سیب زمینی در دهه ی 1390 میپردازیم. در حال حاضر موز با قیمت 4500 تا 5500 تومان به فروش
میرسد و سیب زمینی با قیمت 1000 تا 1500 تومان . سیب زمینی علاوه بر مصارفی که در گذشته داشت ، بیشتر به عنوان یک پیش غذا و یا برای تزیینِ غذاهایی نظیرِ مرغ های سوخاری به کار میرود و در فست فود ها به شکل ساده و یا همراه با قارچ و پنیر در کنار غذا های اصلی سرو میشود که این شکلِ مصرف، از زندگی سیب زمینی در سال های دهه ی شصت به شدت فاصله گرفته و از یک غذای مستقل و کامل تا حد تزیین فست فود ها موقعیت خود را با تغییر روبرو کرده است. از دیگر سو موز با پشت سر گذاشتنِ دوران پر فراز و نشیبش. در فضایی که پراید یک شبه چند میلیون قیمتش بالا و پایین میشود به یک ثبات و همزیستی مسالمت آمیزِ نسبی دست یافته است. هر چند در مورد وارداتش گهگاه خبرهایی میشنویم که انحصارِ واردات و شرایط ناعادلانه ای برای ورود موز به ایران حاکم است و البته موز میتواند همچون بسیاری از اقلام وارداتی در فضایی که چندان شفاف نیست به زندگی نیمه شفافِ خود ادامه بدهد و همزمان با پایداری قیمت و ثبات ِنوعِ مصرفش ، گذشته ی دراماتیک خود را همراه با ترس از اینکه مبادا، او هم روزی به شرایط گذشته اش باز گردد، پیوسته به ما یاداوری کند.
«برای نسل ما، نه تنها موز موضوع بود بلکه داشتن ویدیوی تی سِون هم نگرانی بود. ما نسلی هستیم که آدیداس برایمان مخالفت با سنت بود و بدعت، چه برسد به نایک! ما پر بودیم از دغدغه و سنت، ما همیشه اضطراب داشتیم و همواره دلواپس بودیم.
رفته رفته، دلواپسی و سنت برایمان عادت شد و عادت برایمان سنت و دلواپسی. زمان گذشت، موز ارزان شد ولی ما هنوز هم باورش داشتیم و دلواپس بودیم که نکند از چنگ مان در برود.» (مجله خط خطی10 تیر 94)
«مک دونالد یکی از اصلیترین نمادهای سبک زندگی آمریکایی به شمار میرود.
روزنامه کیهان نوشت: در حالی که قرار بود توافق هستهای زمینه آزادسازی 150میلیارد دلار از داراییهای بلوکه شده ایران را فراهم کند، یک جریان خاص سعی دارد سقف انتظارات از توافق را به چشیدن طعم سیب زمینی سرخ کرده و همبرگر مک دونالد تقلیل دهد!» (دنیای اقتصاد 11/2/95)
«گفتگوی موز،گلابیو قطعاتبویینگ در انبارگمرک!
موز: آقا جون مادرتون بگیرید بخوابید، چقدر حرف میزنید آخه؟!
آناناس: ایششش...
انبه: خب ما ذوق داریم عزیزم. مثل تو نیستیم که هی فرت و فرت وارد بشیم. بعد از مدتها که بصورت قاچاق میاومدیم، حالا داریم مثل یه میوه با شخصیت وارد میشیم!
آناناس: ولش کنید بابا... این موزا از اینکه میبینن قیمت گوجه و سیب زمینی و خیار و پیاز یکی در میون از قیمت موز گرونتر میشه، اعصابشون خرد شده، چشم ندارن ببینن چطور توافقنامه ژنو باعث شده درهای دنیا به روی ایران باز بشه! »(رجانیوز 20 خرداد 93)
و به این شکل موز و سیب زمینی یا همان «آلوی ملکم» هر دو در وضعیت مرزی و بحرانی باقی میمانند. ترسِ تکرارِ گذشته ی پر مخاطره ی موز در شرایطِ نوسانات بازار و همینطور سیب زمینی که همزمان با سه نوعِ مختلفِ زندگی، توانسته است پیش بیاید و همزمان در غذا های سنتیِ ارزان، غذا های سنتیِ گرانقیمت و در فست فود ها (به عنوان شی تزیینی یا نهایتا پیش غذا) حاضر شود و در هویتی سیال و چند گانه و مرزی به زندگی خود ادامه دهد و هرازچند گاهی تیتر روزنامه ها شود. هویتی سیال و چندگانه که پاره هایی از چندگانگی اش را در جوانان سال های دهه ی 1390 میبینیم

محمد رضا ریاحی