معلمی، از راوی دانای کل تا راویِ محدودِ مغمومِ خاموش

محمد رضا ریاحی - روزنامه ابتکار 13 مهر 95

به بهانه روز جهانی معلم

 

 

 تعدد راوی و تعدد روایت هایی که گاه در تقابل و تضاد با یکدیگر قرار میگیرند ، دامنِ همه ی شئون زندگی امروز را گرفته است. ادبیات در کنار خود سینما را میبیند و کتاب های کاغذی در کنار خود کتاب ها و نشریات متنوع الکترونیکی را. روبات های مجازی و کانال ها و صفحاتِ شبکه های ارتباطِ جمعی ، جای خود را در کنارِ مراجع خبری که تا پیش از این موثق فرض میشدند، باز کرده اند و اقتدار و انحصارِ رسانه هایِ سال های ماضی را با چالش هایی جدی روبرو کرده اند.
یکی از این راوی ها معلم است . این نوشته قصد دارد از جهانِ عناصر داستانی و جهانِ داستان که راوی ، روایت و زاویه دید از اجزای بنیادین آن محسوب میشوند، به معلم ، به مثابه یک راوی ، در جامعه ی امروزِ ایران، نگاهی ببندازد.
معلمی که در چند دهه ی گذشته یک راویِ همه چیز دان و دانایکل محسوب میشد. جایگاهش ، اعتبار و وثوقِ قابل اعتنایی داشت و شاگردان، گرد بر گردش با
چشم هایی باز و براق مینشستند و خود را بر فرشِ سلیمانی که او میراند رها میکردند و تمام
چشم انداز های جهان را از منظر او مینگریستند.
اما امروز ، معلم ، جایگاهِ خود را به مثابه راوی ، بسیار متفاوت از گذشته در مییابد. بخشی از این تغییرِ زاویه ی دید اجتناب ناپذیر است و در راستای تحول شکل ذهنی ما و تغییر مواجهه ی انسان با فرایند های معناسازی و شیوه های خردورزی و تصمیم گیری در جهان معاصر مربوط است که به آن پرداخته خواهد شد. اما بخش دیگری از ماجرا به شیوه های آموزشی و برنامه ریزی های کلان نظام آموزشی برمیگردد.
معلم اینروز ها ابتدا با معیشت خود گریبانگیر است و مدرسه به مدرسه تمامِ ساعات روز را پر میکند تا بتواند چالش های معیشتی را برطرف کند و به این ترتیب توان و شور و شوقِ روایت داشتن و صدا داشتن را با مخاطره روبرو میبیند. او پس از این دغدغه با چالش دیگری روبرو میشود. چالشی که از آن به عنوان کالایی شدن آموزش نام برده میشود.
مدرسه کنکور زده است. راویِ دانای کلِ پیشین که فرصت و امکان این را داشت که قصه بگوید ، بدلیل تغییر پارادایم های معناسازی ، مجبور میشود و یا تصمیم میگیرد، روایتی اول شخص و محدود به زاویه دید خود را انتخاب کند، بی آنکه بخواهد از
سرزمین های دور دست و از ذهن شخصیت های دیگری که به دانش آموزان مربوط و نامربوطند حرفی بزند. اما سیستم آموزشی به او یک نه بزرگ میگوید. او باید روی کنکور تمرکز کند و تمام حواس پنج گانه اش را بر روی طنابی که یک سرش مدرسه است و سر دیگرش دانشگاه ، جمع کند . عدم موفقیت در کنکور افتادن معلم و دانش آموز از این طناب است و آنچه مغفول میماند، وجه پرورش در کنار آموزش است. آموزش مهارت های زندگی، حقوق شهروندی و جامعه پذیری و توانمندی های ارتباطی و بروز تفکر انتقادی در چنین فضای محدود و پر استرس و چالشباری امکان بروز ندارد.راوی مجبور است روایت خود را کنار بگذارد و تنها روایتی محافظه کارانه و محدود به کنکور را بیان کند. دانش آموز معلم را وسیله ای میبیند که باید او را به آینده ای روشن و پر رونق پرتاب کند. در مدارس غیردولتی دانش آموز بدلیل شهریه ای که پرداخت کرده به این مسئله نگاه افراطی تری دارد. و راوی مغموم بی آنکه اکت و عملی در راستای بیانگری ویژگی های شخصیتی و انسانی اش داشته باشد و بتواند با خلاقیتِ خود دخل و تصرفی در جهان کند ، باید سکوت کند. تن بدهد به ماشینی که از او و دانش آموز ساخته میشود و در فضایی که نه معلم و نه دانش آموز نمیتوانند تخیل و بلند پروازی داشته باشند ورود به ساحتِ عاملیت و تاثیر گذاری متوقف میشود. آنها ساکت و خاموش ، چشم میبندند و در نظامی کالایی که از مدرسه تا دانشگاه شکل گرفته است ، در چرخه ای اقتصادی که موسسه های کنکوری و
موسسه های خرید و فروش مقاله و پایان نامه سود اصلی آن را میبرند، منفعلانه به نظاره مینشینند. وجه دومی که جایگاه معلم را از راوی دانای کل پایین کشیده است اجتناب ناپذیر و مثبت ارزیابی میشود که در صورت شکل گیری و اصلاح نظام آموزشی میتواند به باورپذیری این راوی و همذات پنداری با آن کمک کند. ازدحامِ روایت ها و فروریزی کلان روایت ها باعث میشود همه ی راوی های امروز ، سر در گریبانِ خویش فرو برند و از جهانِ خود بگویند. هر چند کماکان سیستمِ معلم-سخنگو و دانش آموز- شنونده پابرجاست ، اما این نوشته آن وجهی از روایت را مد نظر دارد که به جهان ذهنی خودِ راوی به مثابه انسان مربوط میشود. هرچند تغییرِ رویکردِ معلمِ سخن گویی که فقط نکاتِ کنکوری را میگوید و دانش آموزان منفعلانه آنرا حفظ میکنند، میتواند با چرخش به سمتِ نظامی تعاملی، به دانش آموز فرصتِ تجربه و صدا و روایت بدهد. اما از منظر این نوشته همین معلمِ
سخن گو، گویا خاموش است، چرا که چیزی از جهانِ خودش نمیگوید.این مسئله در صورتی که معلم بتواند بر فضای محافظه کارانه و چارچوب های محدودِ نظام آموزشی غلبه کند و از خود اراده و رنگ و عاملیت نشان بدهد. در صورتی که کنکور زدگی کنار برود و معلم بتواند به تخیل و خلاقیت خود و دانش آموز فرصت بروز بدهد، میتواند به بروزِ روایتِ معلمان بینجامد. روایتی گرچه اول شخص و محدود اما سرشار از جزییات و تجربه و حس و خون و زندگی. روایتی که با وجود روایت های متعددِ سایر رسانه ها، تنها در صورتی میتواند موثر و باور پذیر باشد که به معلم، این فرصت داده شود تا فارغ از کنکور، جهان را از منظرِ خودش روایت کند و دانش آموز در فراغت از ترسِ کنکور ، بتواند به روایتِ او گوش فرا دهد و در نهایت زمینه ی بروزِ "راویِ مای جمع" را با حفظِ تکثر روایت های فردی، فراهم کرده و به شکل گیری گفتمانی از درون مدرسه بینجامد. همچنین تقویتِ فعالیت های هنری و پژوهشی در مدارس به مثابه تجربه ی راوی شدن ، میتواند در گشایشِ این اتفاق موثر باشد و به تیپ های بی جان ِدانش آموزان و معلمان،ویژگی های شخصیت پردازانه اعطا کند، تا آنها خودشان جان بگیرند و روایت خود را بگویند.