روایتی طولانی از آب‌ها و خواب‌های جنوبی
محمد رضا ریاحی روزنامه ابتکار


پس از یک دهه انتظاربالاخره رمان کورش اسدی منتشر شد. این‌ها مربوط به بیرونِ رمان است، اما به درونش هم که برویم، می‌بینیم سرشار از این زمان‌های طولانی است که مکث می‌کنند و نمی‌گذرند.

رمان اسدی با قارقار کلاغ شروع می‌شود، مثل نیمی از داستان‌های کوتاهش که با صداهایی از این دست شروع می‌شوند و عناصر مکانی را به مثابه شخصیتی اصلی به آغاز روایت وامی‌دارند.
«کوچه‌ی ابرهای گمشده» در مکانی جنون‌زده و خواب‌آلود پیش می‌رود. جنون در درون و بیرون شخصیت‌هاست. رفتن به درون، ناامن است؛ چرا که آوار خاطرات و تداعی‌های تلخ است و رفتن به بیرون نیز؛ چرا که خیابان‌ها ملتهب و بحرانی‌اند و همه‌چیز همواره به جمله‌ی پیش از گشایش رمان معطوف می‌شود که جمله‌ای از قصص‌الانبیاست و اشاره می‌کند که پشه‌ای دارد ذهن نمرود را می‌خورد و نمرود به ستوه آمده، دستور می‌دهد بر سرش بوق بزنند تا ساعتی پشه آرام بگیرد.کارون می‌رود سراغ زمزمه، در جنون به‌دنبال جنون خیال می‌کند و به بیرون و توی خودش می‌زند و پشه انگار خیال آرام گرفتن ندارد.حتی دیوار نویسی‌های خیابان‌ها هم هذیانند، انتزاعی‌اند و راه به سمت معلومی نمی‌برند.
کارون این شخصیتی که با تمام سردرگمی‌هایش، اراده و باور دارد و به اشکال مختلفی دارد تاوان می‌دهد، گویی همان رودخانه‌ی جنگ زده‌ی کارون است؛ روایتی طولانی از آب‌ها و خواب‌هایی جنوبی. پشه اما آرام نمی‌گیرد.

فرم روایی اثر از دو داستان موازی گره در گره تشکیل شده: یکی روایت کارون، ممشاد، پریا و شیده و دوم روایتِ نوشته‌های کیسه‌ی زباله که ماجرای نوشته‌های یک نویسنده است که بعد از پایان رمان، تازه می‌فهمیم باید بار دیگر بزنگاه‌های تلاقی این دو روایت موازی را مرور کنیم تا از میان ابرهای گمشده، قصه وضوح بیشتری پیدا کند. آن‌چه باید اتفاق بیفتد در تلاقی این دو روایت اتفاق می‌افتد. شخصیت‌هایی که از اقلیت‌های اجتماعی‌اند و امیال و رفتارشان را جامعه برنمی‌تابد؛ روایت سال‌هایی نوشته نشده و حرف‌هایی گفته نشده. همه‌ی این رویدادها در یک نظام زبانی به هم چفت شده‌اند؛ زبانی که گویی گزاره‌های منفردِ ذهنِ شطح‌گونه‌ی کارون است. زبان با کارون دچار حمله‌های عصبی می‌شود و تمامی آنات روانی کارون را پوشش می‌دهد. این رمان از سه جهت برای من متفاوت و خواندنی است. یکی در مواجهه با تاریخ که گویی با تاریخ تحلیلی چند دهه به یکباره و به شکلی کاملاً داستانی مواجه می‌شویم، دوم هوشمندی زبانی اثر است؛ زبان در همه‌ی تلاطم‌های زمانی و مکانی و حالات درونی شخصیت منعطف است، شکل می‌گیرد و شکل می‌دهدو سوم فرم روایت و نحوه‌ی مهندسی اطلاعات آن، به نحوی که در پنجاه صفحه‌ی آخر رمان نشانه‌ها به هم چفت می‌شوند و سطرها و سطوح قیام می‌کنند و در حالت عمودی می‌ایستند و ما را با حجمی از اتفاق رودررو می‌کنند که باید برویم به درون لایه‌هایش و ساعت‌ها و روزها به ارتباط آنها فکر کنیم. مطالعه‌ی آثار کورش اسدی به عنوان یکی از داستان‌نویسان مستقل و خلاق دو دهه‌ی گذشته مجال بیشتری می‌خواهد تا با مداقه در جزئیات نوشته‌ها، گفتمانی نظری را از پس آثارش بیرون بکشیم. رمان«کوچه‌ی ابرهای گمشده» را نشر نیماژ در 311 صفحه به بازار نشر عرضه کرده است.